نقد فیلم هیچ کجا هیچ کس

ساخت وبلاگ

"هو الرزاق"

نگاهی به فیلم "هیچ کجا هیچ کس" ساخته ابراهیم شیبانی

{هیچ کس هیچ کجا}

یکی از مهمترین فعالیتهای سالهای اخیر ابراهیم شیبانی و پیش از ساختن سومین فیلم سینمایی خود، دستیار کارگردانی و بازیگردانی فیلم توقیف شده ابراهیم حاتمی کیا در سال 1389 " گزارش یک جشن" بود؛ هرچند در این ایام بطور موازی و همزمان، نظارت و تسلط کامل روی نگارش فیلمنامه فیلم خود" هیچ کجا هیچ کس" به قلم احمد رفیع زاده داشت.

البته در کارنامه این فیلمساز جوان همچنین همکاری با فیلمســــازانی معتبر چون استاد داریوش مهرجویی و رخشان بنی اعتماد هم دیده می شود و پس از ساخت دو فیلم زهر عسل (1381) و صحنه جرم ورود ممنوع (1384)- که عنوان آن آهنگ و وزنی مشابه عنوان فیلم مورد بحث دارد – حالا دیگر وقت آن رسیده که این تجارب را بکار گیرد و خود را بعنوان یک کارگردان خوش ذوق در سینمای ایران تثبیت کند؛ سینمایی که این روزها با روی کار آمدن دولت جدید تا حدودی در حال نفس کشیدن و غبار روبی از تن خسته خود می باشد.

شکی نیست که " هیچ کجا هیچ کس" نسبت به دو اثر قبلی فیلمساز خود، گامی رو به جلو محســــــوب می شود، اما آیا می توان آن را نقطه عطفی در کارنامه سینمایی شیبانی جوان لحاظ نمود؟

" هیچ کجا هیچ کس" درام تریلری خوش ساخت است که توسط سناریستی گزیده نویس، احمد رفیع زاده نوشته شده است؛ فیلمنامه نویس فیلم پراهمیت رضا عطاران "خوابم میاد" و فیلم توقیفی" آینه شمعدون" و همچنین سریال ملتهب و موفق" ساعت شنی"– که اسیر تیغ سانسور صدا و سیما شد و عملا در نطفه خفه گشت- این بار سوژه تکراری و نه چندان حساسیت برانگیزی را انتخاب کرده است. البته در تیتراژ آغازین فیلم، نام پنج- شش نفر هم بعنوان مشاور فیلمنامه بر پرده نقره ای نقش می بندد که از بین آنها می توان به نامهایی چون امیر عربی و حتی خود ابراهیم شیبانی اشاره کرد. لذا این گفته که نگارش فیلمنامه ی اثر بیش از 4 سال به طول انجامیده، سخنی به گزاف نیست. اما عملا این همکاری و تعاونِ طیف وسیعی از فیلمنامه نویسان خوش فکر سینمای ایران، به خلق محصولی کمالگونه و بی نقص نینجامیده است؛ هرچند فیلمساز کوشیده با بهره مندی از فرم روایی غیرخطی و به شدت پیچیده و کارگردانی پرظرافت خود، از کاستی های فیلمنامه بکاهد و مخاطب را به شکلی دیگرگون درگیر ماجراهای فیلم کند. پر واضح است که شیبانی به هیچ وجه قصد تفاوت نمایی نداشته و بر این جنسِ روایت مدرن کاملا مسلط است؛ روایتی که شاید بتوان کاملترین نوع آن را در شاهکار ایناریتو "21 گرم " به نظاره نشست.

عمده ضعف فیلمنامه" هیچ کجا هیچ کس" از یکطرف به تکراری بودن قصه و از طرفی دیگر به فقدان شخصیت پردازی منسجم و عدم قوام یافتن ارتباط آنها مربوط می شود. و همین عامل باعث شده که علیرغم فرم بصری درخشان فیلم بویژه در نوع قاب بندی های حسین جعفریان- فیلمبردار تحسین شده شاهکار "درباره الی"- و استفاده از طیف متنوع رنگ و نور با دکوپاژی متناسب با روایت تودرتوی اثر، مخاطب با فیلمی متوسط روبرو شود و این متفاوت بودن، به ماندگاری اثر منجر نگردد.

درون مایه و تم اصلی قصه" هیچ کجا هیچ کس" سرقت از یک صرافی است؛ اما چه نوع سرقتی؟ مسلحانه یا غیرمسلحانه؟ سارقان چه کسانی هستند و انگیزه شان برای دزدی چیست؟ تمامی این سوالات در طول روایت قصه نه با شیوه معمول و سرراست، بلکه به شکلی پیچیده و با شکست های زمانی فراوان و بهم ریختن توالی رخدادها پاسخ داده می شود که ممکن است موجبات سردرگمی و گیجی مخاطبانِ عادت نداشته به این نوع روایت ضدکلاسیک را فراهم سازد. یکی از کارکردهای مهم فرم روایی غیرخطی، تشخص بخشیدن به زمان و تامل بیشتر روی توالی وقوع حادثه هاست که چه بسا این مهم، در روایتهای معمولی خیلی به چشم نیاید. اتفاقا شیبانی هم از همین تمهید بهره کامل را برده است و تمامی اتفاقاتِ رخ داده در روز سرقت و پیش از آن و تعامل آدم های قصه با یکدیگر را چه به شکل مستقیم و رودررو و چه به شکل غیرمستقیم و ناپیدا به تصویر کشیده است. اگرچه در جاهایی کاملا جاه طلبانه، هوش و ذکاوت مخاطب را با تقطیع های زمانی متوالی و پی در پی به چالش می کشد، بویژه اگر مخاطب سینما بخواهد لحظه ای چشم از پرده نقره ای بردارد و معطوف به خوردن اغذیه یا شوخی با همراهان غیرجنس خود شود.

نکته مهم دیگری که از این نوع روایت در " هیچ کجا هیچ کس" مستفاد می گردد، مضمون نقش داشتن آدم ها در تقدیر یکدیگر است بدون اینکه الزاما بخواهند با هم روبرو شوند. بسیاری از کاراکترهای فیلم تا آخر قصه با هم مواجه نمی شوند اما به شکلی موثر، تقدیر یکدیگر را دچار اعوجاج و تغییر می کنند. بعنوان شاهدِ مثال، مرجان (مهناز افشار)- طراح مخفی سرقت غیرمسلحانه از صرافی، همکارش و در واقع دلداده سابقش- مهران (محمدرضا فروتن) را که بر خلاف او به سرقت مسلحانه می اندیشد، مجاب می کند که از دو نفر کمکی استفاده کند و بدین ترتیب زوج عاشق- داود و یلدا- وارد ماجرای دزدی می شوند. مرجان علیرغم اینکه با این زوج روبرو نمی شود اما گرفتار توفیق- پدر یلدا (رضا کیانیان)در جاده می شود و اگرچه یکمرتبه از دست او می گریزد اما پس از آسیب دیدن پایش، کاملا اسیر و تسلیم این پدر متعصب و مضطرب می گردد.

شاید اگر مرجانِ بی خانمان پس از گریز از صحنه جرم، ژاکت آبی و ساک یلدا- بعنوان دو المان مهم و پرکاربرد فیلمنامه- را با خود حمل  نمی کرد، چه بسا توفیق- که در جستجوی دختر فراری اش از خانه است-  اصلا او را سوار اتومبیل خود نمی کرد اما چه می شود کرد که از پنجه تقدیر نمی توان گریخت و این دام به شکلی غیرمنتظرانه هر انسانی را گرفتار می سازد. نکته مهم اینجاست که این رویارویی ابدا تصادفی نیست و کاملا منطبق با جزئیات مطروحه در فیلمنامه اثر است.

ضربه مهلک دیگری که بر پیکره " هیچ کجا هیچ کس" وارد می شود، درست جایی است که موضوع گروگانگیری موازی و همپای سرقت به میان می آید؛ بعبارتی دیگر احمد رفیع زاده و چه بسا مشاوران متعدد او- خدا می داند!- کوشیده اند برای پرهیز از سرقت مسلحانه و آسان کردن اجرای دزدی از صرافی، گروگانگیری نمایشی ترتیب دهند. این فرایند اگرچه در مرحله نخست باعث غافلگیری مخاطب می شود، اما در مرحله بعدی کارگردان را در تله می اندازد چرا که پرداخت مناسبی روی خانواده درگیر با قضیه گرونگانگیری صورت نگرفته و حتی انگیزه آن دختر دزدیده شده (سحر) هم- که لکنت زبان دارد و گویا دوست مرجان است- جهت همکاری با سارقان، بخوبی تشریح نمی شود. به همین دلیل باز شدن پای پلیس هم به ماجرای دزدی در تداوم گروگانگیری توی ذوق می زند. باید ابتدا جرم را با ابعاد مختلف آن به تصویر کشید تا بتوان ورود مراجع قانونی و پیگیری شان را باور کرد حتی اگرآن جرم نمایشی و کاذب باشد. نمی توان لکنت در ارائه اطلاعات در فیلمی چنین دقیق و باظرافت، و بدنبال آن ضعف در اجرا را به عنوان اشارات مینی مالیستی توجیه کرد. وقتی تک تک شخصیتهای قصه شناسنامه مشخصی دارند و فیلمنامه از اجزای ظریف و پرجزئیات شکل گرفته، ناگهان چه می شود که بحث گروگانگیری و اخاذی- که در پیشبرد داستان فیلم به شدت موثر است- این چنین ناقص و سرسری پرداخت می شود!؟

مهران از رابطه مادرش (افسانه چهره آزاد) و آن صراف (بابک کریمی- همان قاضی "جدایی نادر از سیمین"و شهریارِ" گذشته") بهم ریخته و از قرار معلوم رابطه عاشقانه و ازدواجش با مرجان هم به بن بست رسیده است؛ داود در یک پیتزافروشی کار می کند و بی پول و خاطرخواه یلداست، و یلدا هم از امر و نهی های پدرش در خانه به تنگ آمده و پا به فرار گذشته است و ....؛ حالا تازه پای سحر و پدر ثروتمندش هم به ماجرا باز می شود و آنها هم اختلافات خاص خود را دارند!

مگر یک فیلم اجتماعی با قالب و ظرفـــــی در حد و اندازه " هیچ کجا هیچ کس" چقدر گنجایش دارد که فیلمساز بخواهد تمامی محتویات جامعه و دغدغه های فردی- اجتماعی خود را در آن بریزد!؟ به خدا آن ظرف سر می رود!

این ماجرای گرونگانگیری، تنها و تنها بهانه ای شده برای معرفی شرکت سورینت بعنوان یکی از سرمایه گذاران فیلم، به گونه ای که بافت دراماتیک اثر را مخدوش و چندپاره کرده است. شاید محکم ترین بخش فیلمنامه، نوع شخصیت پردازی یلدا و پدر متعصب و سنتی اش باشد که به همین دلیل جنس بازی بهاره کیان افشار در نقش یلدا- که در ابتدا قرار بود نگار جواهریان این نقش را بازی کند-  و استاد رضا کیانیان در اجرا بیشتر از سایرین به چشم می آید و حس همذات پنداری مخاطب را بر می انگیزد. بویژه طیف گسترده تحول رفتاری توفیق از رابطه خصمانه و تا حدودی وحشیانه با مرجان پس از ارتکاب قتل در لحظات نخستین فیلم تا رابطه رحمانی و پدرانه با این دختر مجروح در لحظات پایانی اثر بخوبی در نوع بازی کیانیان به تصویر کشیده می شود. سکانسی که توفیق به سانِ پدری دلسوز نزد مرجـــــان می آید و بطری آب را به او می دهد، بیش از پیش به میزانسن دقیق کارگردان از اتومبیل متوقف شده در کنار تابلوی عبور حیوانات اهلی در نمایی لانگ شات عمق و غنا می بخشد و بر برقراری آرامشی موقت و گذرا تاکید می ورزد. گویا در آن لحظه خاص، خلا عاطفی- خانوادگی مرجان بیشتر از لحظات گذشته عریان می شود و جنس نگاه مهناز افشار با ظرافت هرچه تمامتر این حس را به تماشاگر منتقل می نماید.

از طرفی با توجه به اینکه ریتم درون پلانی بصورت کاملا عامدانه کند لحاظ شده ، " هیچ کجا هیچ کس" ممکن است در نظر مخاطب عام ملال آور و کسل کننده جلوه نماید. اما باید خاطر نشان کرد که این کندی ریتم، به هیچ وجه باعث افت قصه نمی شود بلکه همچنان که عنوان شد، مهمترین پاشنه آشیل فیلم، تکراری بودن سوژه است که متاسفانه از جذابیت روایت ساختارشکنانه ی فیلمساز کاسته است.

اظهارنظر علیرضا پورصباغ- منتقد سینما در جشنواره سی و یکم فیلم فجر در سال 1391 مبنی بر افت و توقف قصه " هیچ کجا هیچ کس" از دقیقه پنجاه، چه بسا به همین نکته برگردد. وگرنه دعوای مهران و داود، آگاه شدن توفیق بر ازدواج پنهانی دخترش با آن پسرک بی پول و وقوع قتل در گورستان کشتی با خلق میزانسنی زیبا و دکوپاژی میخکوب کننده و ... در پرده پایانی فیلم روایت می شوند، اگرچه از نظر زمانی جزو لحظات پایانی قصه" هیچ کجا هیچ کس"  نیست. حتی منتقد هم در رویارویی با چنین آثاری بویژه در حین نوشتن نقد و تحلیل شان گیج می شود! وای به حال خوانندگان نقد!

ناگفته نماند که تلاش ابراهیم شیبانی در راستای بهره مندی از فرم بصری متناسب با نوع روایت غیرخطی خود ستودنی است؛ اعمال طیف مختلفی از رنگ و نور در داخل قابهای شکیل و پلانهای فکرشده فیلم به شدت چشم نواز است بی آنکه جنبه متظاهرانه و خودنمایانه پیدا کند.

برقراری تناسب بین ساختار و روایت، از مهمترین شاخصه های کارگردانی یک فیلم محسوب می شود. جنس فضاسازی اثر در لحظات گریختن مرجان از دست توفیق در جنگل های مه آلود لاهیجان و جاده شمال، عمیقا با جنس فضاسازی کار در لحظات همراهی مهران و داود و یلدای باردار در همان جاده متمایز است که این تمایز در ساختار و فرم بصری اثر، بر تفکیک زمان روایت و دور بودن بازه زمانیِ این دو رویداد صحه می گذارد. که صد البته تدوین تامل برانگیز محمدرضا و میثم مویینی هم بر این تناسب و تقارن، تاثیر بسزایی دارد.

همچنین تصویرسازی غیرکلیشه ای و پیام زدایانه از فرجام تلخ تک تک کاراکترهای قصه و پرهیز از ارائه مستقیم اطلاعات در مورد شخصیت ها، براستی کلاس درسی برای برخی فیلمسازان سینمای اجتماعی ما تلقی می شود که بیاموزند با زبان سینما و نه زبان منبری، قصه خود را روایت کنند و مخاطبان حقیقی را به سالن های سینما بکشانند حتی اگر فیلمشان به فروش سه – چهار ملیاردی هم نرسد. بازهم باید تاکید کرد که میزان فروش یک فیلم دال بر کیفیت هنری آن نیست، بویژه در سینمای ایران که فرسنگها تا صنعتی شدن فاصله دارد. مهمتر از میزان فروش، ماندگاری آن اثر سینمایی در طـــــول تاریخ است. حالا چه بهتر که فیلمی ماندگار همچون غالب آثار اصغر فرهادی، پرفروش هم شود. آن وقت است که می توان به هوش و نبوغ جامعه هنری مان ببالیم.

سخن آخر اینکه حالا دیگر می توان اذعان کرد که ابراهیم شیبانی به جرگه فیلمسازان حرفه ای سینمای ایران پیوسته است و بی شک بسیاری از دوستداران سینما منتظر هستند تا ببینند او گام بعدی خود را چـگونه بر می دارد. بهرحال آنچه مسلم است بر خلاف عنوان ناامیدانه ی فیلم، خالق آن، هم به جایی امیدبخش در سینما رسیده و هم مخاطبان آگاهی را با خود همراه کرده است و بی کس نیست.

انسان، هیچ کس نیست اگر کسش خدا نباشد، پس انسانِ بی کس یعنی انسان بی خدا؛ چنین انسانی به هیچ کجا نخواهد رسید:

 هیچ کس هیچ کجا...

 

نگارنده : ایمان آیینه دار

1392/7/3

 

 

...
نویسنده : بازدید : 17 تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 17:16

close
تبلیغات در اینترنت