نقد فیلم متروپل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

"هو الحی"

نقد فیلم "متروپل" ساخته استاد مسعود کیمیایی

[اینجا با بیرون فرق داره]

بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی این روزها در حالی روانه پرده نقره ای سینماهای کشور شده است، که درست چند ماه پیش و در فضای رسانه ای جشنواره فیلم فجر خیلی قدر ندید؛ چه نزد داوران و منتقدان حرفه ای سینما و چه نزد نخاله های سوت و کف زن در برج میلاد.

کارگردان شاعر و استاد کهنه کار سینمای ایران پس از ساختن فیلم تحسین شده "جرم"- اگرچه مخالفان سرسخت و نامنتقدان ناسزاگو کم نداشت - و رد شدن پروژه های تبعید سایه ها و خائن کشی از سوی شورای صدور پروانه ساخت، حالا و در سن 72 سالگی و پس از کش و قوس فراوان در انتخاب عنوان فیلم جدیدش، با مشقت به سانِ خاتونِ فیلمش - زخمی و رنج کشیده - به "متروپل" رسید؛ فیلمی که اگرچه یک داستان تک خطی دارد، اما این امکان را برای فیلمسازش فراهم کرده است که با گزینش زبان استعاری و تکیه بر دیالوگ های وزین، موسیقی نوستالژیک، طراحی صحنه فکرشده، و فضاسازی استادانه به کمک فیلمبردار زرین دستش، به تک موقعیت استثنایی قصه خود، عمق و لایه بخشد و با دکوپاژی تامل برانگیز، بر استمرار سبک و لحن خویش صحه گذارد. اگر باور داریم که سینما، زبانِ تصویر است؛ باید ایمان بیاوریم که سینمای کیمیایی، زبانِ کلام و تصویر است.

در "متروپل" هم همچون آثار پیشـــــین مؤلفش، دیالوگها نقشی تعیین کننده دارند و به نوعی شخصیت اثر تلقی می گردند. دیالوگهای رد و بدل شده بین امیر (محمدرضا فروتن) و کاوه (پولاد کیمیایی) حین بازی بیلیارد است که بدانها هویت می بخشد و مخاطب می فهد که این دو رفیقِ سینمادار و عاشق سینما، همچون سینمای متروکه محل اقامتشان، درب و داغون هستند و سینما برای آنها نه ابزاری برای کسب درآمد و امرار معاش، بلکه به سلاحی برای پناه بردن به عالم خیال و فرار از مشکلات زندگی بدل گشته است. کمااینکه آن خواهر و برادر پایین شهری هم به آنجا پناه آورده اند و خلوتشان را در آپارات خانه ای می گذرانند که هر از چندگاهی برای سالن تهی از تماشاگر و پر از موتور سیکلت، فیلم های کلاسیک را - با اعمال تغییراتی به نسخه جشنواره - بر پرده عریض نقره ای که در میزانسنی غریب و تلخ، محل نصب بند رخت لباسهای خیس شده است، نمایان می سازد و مخاطبِ نشسته در سالن سینماهای نمایش دهنده فیلم "متروپل" را به گذشته نه چندان دور می برد و فریادِ حسرت او را از فقدان قهرمان در سینمای معاصر و در جامعه امروز برمی انگیزد.


اما بیرون از این محیط- این پناهگاه- چه خبر است؟ یک مشت لمپن پول پرست، شبانه به جانِ اسبها افتاده اند! اول بهشته را لت و پار می کنند و سپس به خانه خاتون در فرشته می روند. لحظه ای باران قطع نمی شود. در راس این زد و خوردها، زنی دیگر است؛ فخرالنساء.

رقابت زن با زن؛ دو زنی که تا به حال یکدیگر را ندیده اند اما مردی مشترک این دو را بهم پیوند داده است. با مرگِ این مرد، جدال بین این دو زن فزونی می یابد. زن اول و زن دوم؛ اما نحوه تصویرسازی این جدال و ستیز در نوعِ جهان بینی فیلمساز کاملا متفاوت از فیلمهای با موضوع مشابهِ درگیری بین همسران یک مرد است. کیمیایی دنیای خودش را می سازد و می کوشد این دو زن را با هم روبرو کند و بین آنها دیالوگ برقرار نماید. در این رویارویی، دیالوگ بعنوان شخصیتی میانجی حال و هوای تصویری پیدا می کند. شیشه ی مات باران خورده کنار می رود و فخرالنساء از بیرون سینما- که خیال می کرد مردش، زنی خیابانی را به همسری برگزیده- وجنات خاتون در درون سینما را بی واسطه تماشا می کند و دیوار تصورات او از زنی خلاف و بی کس در ذهنش فرو می ریزد.

اما خاتون چرا آن لحظه در درون سینماست؟ چرا در غالب لحظات فیلم به ستونی در وسط سالن سینما تکیه داده است؟ چون اینجا- سینما- با بیرون فرق داره. خاتون هم با زنان خیابانی فرق می کند. این خانم نجیب وقتی شبانه زخمی و خونین طی تصادفی مهیب - که اجرای خیره کننده ای دارد- از دست آن اراذل می گریزد، تلوتلو خوران، افتان و خیزان زیر باران با همراهی موســــــیقی دلنشین بهزاد عبدی با آیین مختصِ کیمیایی به تنها نقطه روشن شهر می رسد. آن روشنی، سینما متروپل لاله زار است. به قولِ امیر: امشب چراغِ سینما روشن. این بده و بستان بین سینما و آدماش تا صبح ادامه دارد...

حال، خاتونِ قصه هم به جمع آن پناهندگان سینما پیوسته است و به قول معروف، جمع شان جمع شده است. اکنون ضیافتی برپاست؛ امیر به ته کفشِ خاتون می کوبد تا این زن زخمی به هوش آید. در این لحظه، نوع صدابرداری به گونه ای است که انگار کسی در می زند و اذن ورود به خانه را می خواهد. این همان حرمت نگه داشتن است. این همان تکریم جنس زن بعنوان معشوق است. لفظ "خانوم" از دهانِ کاوه – که چقدر نیک با لحن و ژست پولاد کیمیایی مزین شده- جهت خطاب به آن زن نمی افتد؛ خاتون خانوم. ترکیب شاعرانه و تامل برانگیزیست.


مگر می توان این شعر سروده شده را با ابزار سینمای صرفا رئال تحلیل و ارزیابی کرد!؟ مگر می توان تصرف دراماتیک کارگردان در لحظه لحظه فیلم را نادیده گرفت و لیستی از ایرادهای منطقی- منطبق بر منطق شخص منتقد نه منطق دنیای اثر- تهیه کرد و ابراز داشت که مسیر فیلمسازی این بزرگ در سراشیبی قرار دارد و حکم خانه نشینی او را صادر نمود!؟

سینمای کیمیایی با سینمای غیرکیمیایی فرق داره. دنیای فیلمهای او با دنیای فیلمهای دیگران - بدون قیاس ساختاری و مضمونی- زمین تا آسمان توفیر داره. منتقد پیگیر و اهل فن باید بهتر این را بداند و تشخیص دهد تا مخاطبی که چه بسا اولین یا دومین فیلمی ست که از این کارگردان مؤلــف می بیند و پس از آن سوت می زند و زبان به تمسخر خودش- و نه اثر- می گشاید! مخاطبان فهیم باید چند ساعت مثل مرد، جلوی مخاطبان نامرد بایستند و نگذارند نااهلان به حریم سینما بیایند. نوعِ دکوپاژ فیلمساز از صحنه زد وخورد پایانی فیلم در جلوی درب سینما پشت شیشه های مات تاکید بر همین نکته است که مبادا نااهلان و حریم شکنان پای خود را در سینما بگذارند؛ سینمایی که دیگر یک سینمای صرف نیست؛ بلکه یک ناموس است که اکنون ناموسی برتر مثل زن را هم در خود دارد؛ ناموس در ناموس مساوی عشق است. زخم ِ خاتون در مکانی ترمیم می یابد که اهالی اش حرمت می شناسند و تا خودِ صبح پای او می ایستند.

"متروپل" نه تنها غم نامه ای دردمندانه از یک پیر عاشق سینماست، بلکه اثری درخور توجه در ستایش زن و حفظ حرمت و قداست اوست.

فخرالنساء (شقایق فراهانی) با آن وضع پایش، خود را از لواسون به لاله زار می رســاند تا از حرمتش دفاع کند. حالا عده ای به کفش فلزی بیست سانتی او خورده می گیرند و قهقهه می زنند! فرشته (سحر دولتشاهی) به سینما نزد برادرش (ساعد سهیلی) آمده تا طلاق خود را از شــــوهر معتاد و الکلی اش بگیرد. بهشته (تینا پاکروان) کتک می خورد تا مبادا دستی به دخترش بخورد. و خاتون با بازی جانانه و ژرف مهناز افشار، زندگیشو سکندری میره تا خانوم شود و خانوم بماند؛ این خانوم برای مردش، زن است و برای نامردش، نازن.

همزبان یغما گلرویی در تیتراژ پایانی "متروپل" می شویم که صدای موثر رضا یزدانی، گرما و حرارت ویژه ای بدان بخشیده است:

رو لب تیغ عاشقت بودم *** رو لب تیغ زندگی کردیم

راهمون از تو خون گذشت اما *** کاش میشد دوباره برگردیم ...

 

نگارنده : ایمان آئینه دار

93/5/6

 

 

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 17:16
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها