نقد فیلم کوتاه عشق و کلوچه

تعرفه تبلیغات در سایت

"هوالمعشوق"

نگاهی به فیلم کوتاه «عشق و کلوچه» ساخته سعید افسر

[عشق، زندگی، آرزو و ما؟]

فیلم کوتاه 5 دقیقه ای «عشق و کلوچه» اثر سعید افسر در سال 1396 با محوریت قراردادن عشق، می کوشد این پدیده ازلی-ابدی را در ساختاری اپیزودیک و با رویکردی مینی مالیستی مورد ارزیابی قرار دهد ؛ فیلمساز با چینش صحیح و هوشمندانه میزانسن ها در هر اپیزود و نزدیک شدن به سه زوج جوان، میانسال و کهنسال قصه یا با خوانشی دیگرگونه - تمرکز روی زن و شوهری مسن و در تداوم غیرخطی روایت، رسیدن به دوران جوانی و عشق بازی ایشان - توانسته است با نگاهی زیبایی شناسانه از طریق تکیه غالب بر جنبه تصویری فیلم و دکوپاژ قابل اعتنای آن، تم عشق را زیرذره بین خود بَرد و مخاطب را با این موهبت فطری خویش روبرو سازد.

این درحالیست که در هر سه اپیزود فیلم، تلاش شده دیالوگ ها تاحد چند کلیدواژه از جمله "عشق"،" زندگی"، "آرزو" و "ما" با لحن سوالی یک کاراکتر در مواجهه با کاراکتر مقابل خود تقلیل یابد؛ و اما پاسخ این پرسوناژها و شکل طراحی میزانسن قراگیری شان در هر اپیزود، جهت ورود به جهان ذهنی نویسندگان اثر- سعید افسر و حجت الله ایزدی- بسیار رهگشاست.

نکته اینجاست که در قصه دو جوان عاشق پیشه فیلم که فِیس تو فیس یکدیگر روی نیمکت قرمز و در قَلب پس زمینه سفید حاکم بر فیلم نشسته اند، دیالوگها تودرتوست بدین معنا که پسر می پرسد و دختر جواب می دهد، و بلافاصله دختر می پرسد و پسر جواب می دهد. این نزدیکی و اختلاط با نمای بسته دونفره دوربین از نیمرخ آنها کامل می شود ضمن آنکه در طراحی این صحنه ، حتی قاب نصب شده روی دیوار در پس زمینه به حالت مستقیم و استریت قرار گرفته است که در تناسب و تقارن با نحوه نشستن آن پسر و دختر جوان و خندان، بر "تعادل" و در بطن خود بر "اشتقاق" صحه می گذارد.

تعادل و اشتقاقی که در قصه های اول و دوم به چشم نمی خورد و ناپایداری و جداافتادگی جانشین آن شده است؛ در اپیزود دوم، زن هرچقدر با اشتیاق از مردش راجع به عشق یا زندگی و آرزو می پرسد، مرد با جوابهایی سربالا و اشاره به خستگی، حقوق و خواب، ذوق زن را کور میکند و در نهایت هم وقتی زن صحبت از "ما" میکند، با لحنی تمسحرآمیز قهقهه میزند و دسته ای اسکناس بر سرشان می ریزد و یا در اپیزود اول در روایت غیرخطی فیلم، پیرزن از جواب دادن به شوهرش وقتی می پرسد "ما"؟، طفره می رود و او را به سکوت دعوت می نماید.

به همین دلیل است که فیلمساز در دو قصه آغازین پلات، نه از رنگهای شاد استفاده میکند و نه اینکه قاب روی دیوار مستقیم است حتی جنس موسیقی تامل برانگیز وحرفه ای کار ساخته سروش عادل نژاد هم بعنوان مولفه ای غیردایجسیس- عنصر غیرداستانی- به فراخور حال و هوای شخصیت های قصه و روابط حاکم بین آنها اوج می گیرد و به گوش جان مخاطب میرسد. بنابراین می توان به این نکته اشاره نمود که فیلم کوتاه «عشق و کلوچه» در تمامی اجزای خود به یک هارمونی درخور دست یافته است و فرم قابل دفاعی دارد هرچند نگارنده معتقدست که سیر دراماتیک روایت، بیش از حد برای مخاطب ملموس است و رویکرد مینی مال نویسندگان در جنس دیالوگ نویسی اثر، می توانست در روایت اپیزودیک و غیرخطی فیلم هم  تداوم یابد و از این الگوی آشنا، آشنایی زدایی نماید تا از خطر پیش بینی پذیربودن سیر روایی قصه، خود را برهاند.

بهرحال «عشق و کلوچه» بعنوان یک فیلم کوتاه مستقل بدلیل درک درست سازنده اش از مقوله فرم زیباشناختی و اهمیت دادن به تاروپود روایت از طریق جزئیات بصری بی شمارش قابل تحسین است و از منظر زبان سینما در همین بازه زمانی محدود، از استانداردهای بالایی برخوردار است.

زوج جوان «عشق و کلوچه» از هم چشم برنمی دارند و تمام توجه شان به یکدیگر است و برای آنها، "ما" در اوج سادگی، به شکل  کلوچه ای درمی آید که در نهایت "باهم" آن را می خورند و بدنبالش "باهم" می خندند؛ این زوج هر چقدر پا به سن می گذارند واسیر روزمرگی اعم از پول و شغل و خواب و سکس و ... و در نهایت اسیر "من" می شوند، کم کم نه تنها از هم چشم برمی دارند بلکه همچنین بجای مراقبت از یکدیگر و بجای به "تو" اندیشیدن- و بجای "ما" شدن- فقط و فقط همدیگر را تحمل میکنند و دست آخر جز حسرت و افسوس و یک برگ کاغذ سفید سوخته، چیز دندانگیری در رابطه شان باقی نمی ماند و از عشق بعنوان میراث فطرت انسانی آنقدر فاصله می گیرند که عشق برایشان یا به سان رویا می ماند و یا از آن بعنوان خستگی یاد می کنند.

و فراموش می کنند که عشق، زندگی، آرزو و ما، همه اوست، و من و تو در نهایت باید کنار رود.

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراث فطرتم...

 

نگارنده : ایمان آیینه دار

16 آبان 1396

 

 

نویسنده : بازدید : 14 تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 17:16

فهرست وبلاگ